فرشته هاي كوچولوي مامان وبابا
قربونت برم ملوسم ... قربونت بشم گوگولم .. خلاصه بچم يه كوچولو نه خيلي ها چاخانه دوستت دارم گوگوليه مامان واقعا دوست دارن بخصوص پویا عاشقه توی خونه همش یه کتونی سفید دارن میشن آقای مربی و به بچه ها ژیمناستیک یاد میدن به نظرم بد نیست ورزشی که برای تمام ورزش ها حالت پایه داره کلی هم احساس غرور میکنن که ورزشکارن اما بعد از عید موضوعی که داره بیشتر و بیشتر منو اذیت می کنه اینه که پیام واقعا کلاس رو بهم میریزه دیروز یکی از پدرها که اومده بود داشت به یکی دیگه میگفت این جا فقط یکی رو میخواد اینو بگیره یکی از مامانها هم بهم گفت: چرا این قدر پیام شیطون شده ؟؟؟ تازه پویا رو هم اغفال میکنه نمیذاره اونم تمرینهاشو انجام بده منم به بابا گفتم دیگه خودت ببرشون آخه از باباشون بیشتر حساب میبرن مثلا پویا نازنازی وایییییییییییییییییییییییی اگه خدایی نکرده یه جایی از بدنت مثلا دستت یه زخم کوچولو بشه تا چند وقت درگیرشیم مرتب چسبشو عوض میکنه ساعت به ساعت میگه مامان حالا خوب میشه؟!؟!؟!؟!؟ مامان من دیگه دست ندارم !!!!!!!!!! خلاصه این پسر تا میاد این زخمش خوب شه مار و بیچاره میکنه برعکس پیام بعضی وقتها زخمهاش خیلی بدجوره اما در حد یه دقیقه گریه و تموم ازش انگار بچم عصب هاش غیر فعالن بعضی از زخم ها رو هم من اصلا نمیدونم چه جوری شدن راستش پیام هنوز نمیتونه قشنگ حرف بزنه و دیگه مادرم دیگه مخصوصا از رفتارهای زشت دیگران بیشتر اعصابم میریزه بهم بعضی وقتها به خودم میگم یعنی روزی میشه که پیام بتونه واضح صحبت کنه البته ارتباط برقرار کردنش با بچه ها عالیه اما خوب پویا از اولم حرف زدنش عالی بود تکه کلام جدید پویا وقتی عصبانی میشه اینه که: ای وای مردم از زندگی...
بچم کلی هم رقاص شده فقط کافیه یه آهنگ شاد بشنوه فوری میپره وسط و...
خداییش رقصشم جالبه (همون جریانات مامان سوسکس ها) هنوزم عاشق ترانه سوسن خانومه کلی احساساتی میشه شه خوششون میاد عاشقش شدن بخصوص پویا که دیگه وقتی برای خودش کثیف میشد برای پیام رو میپوشید باور کنین از بس شسته بودم (البته جنسش هم بیخود بود) نخ نما شده بود پویا هر جا میرفتیم از زیر لباسهاش لباس مرد عنکبوتیشو در میورد و به همه نشون میداد چهره منم که دیدنی تازه جلوی چه آدمهایی که من باهاشون کلی رودر بایستی داشتم جالب این که پویا توی اون مدت از همه جا میپرید بدون هیچ ترسی میرفت روی اپن آشپزخونمون و میپرید واقعا بچم توهم زده بود که راست راستی مرد عنکبوتیه خلاصه نمیدونم کارم درست بود یا نه اما اول شروع به زمینه سازی کردم کتاب تلی تلوزیونی از مجموعه کتاب های فسقلی خیلی بهم کمک کرد میگفتم پویا امینی خیلی قوی تر از مرد عنکبوتیه دیگه یواش یواش خودش سرد شد منم قبل عید انداختمشون سطل آشغال چند بارم بهونه گیری کرداما دیگه یادش رفت دیگه هم از هیچ جا نمیپره یعنی میترسه هر روز كه ميگذره شيطنت هاشون چند برابر ميشه لجبازي ...لجبازي... لجبازي... همش ميگن دوست ندارم... دوست ندارم... كلي مطالعاتمو توي زمينه هاي روانشناسي بيشتر كردم و فكر ميكنم بازم بهتر دارم اوضاعو كنترل ميكم بين خودمون باشه ها گاهي از وقت ها ميشينم از دستتون گريه ميكنم آخه من اصلا فكر نميكردم سر و كله زدن با بچه ها اين قدر سخت باشه مهدشون هم تا آخر اين ماه باز هست توي اين مدتي كه مهدشون رو عوض كردم كلي توي رفتارهاشون تغييرات بارزي ديدم خاله مهريشون روشون تاثير داره خيييييييييييييييييييييلي دوستش دارن بهشون ياد داده بله بگن سلام كنن ما كه هر كاري كرديم نتونستيم نمیدونم چی کار کردن که هر چی میگن سریع گوش میدن واقعا خالشون ماهه عاشق بچه هاس نه اين كه تظاهر كنه محبتش واقعيه اينم ديگه شانس ما بوده كه به فكرم برسه مهدشونو عوض كنم خدارو شكر... در ضمن پويا از نظر شخصيتي يه كوچولو حساسه با توجه به حرفهای خالش و مسائلی که میدیدم متوجه شدیم اعتماد به نفسش پايينه من و خاله مهري با همكاري هم تونستيم مشكل پويا رو حل كنيم (البته بماند توي اين مدت چه قدرحرص خوردم) تازه یه فرشته مهربون هم دارن که اگه کار خوبی کنن بهشون جایزه میده من نمیدونستم که فرشته مهربون همون مامان بچه هاس که برای خاله های مهد خبر میبره و به خاطر همین کارهای خوب باید تشویق بشن قراره حالا که هوا بهتر شده ببرنشون اردو پارک ترافیک کودکان هنوز نرفته کلی ذوق کردن امیدوارم وقتی هم رفتن همین طور دوست داشته باشن يه خرابكاري ديگه ... ديدم در قابلمه بازه وايييييييييييييييييي تموم گوشتهارو خورده بود قيافه منو ميشه تصور كرد اگه فكر كردين عصباني شدم نهههههه اشتباه كردين فقط ميخنديدم بچم علاقه زيادي به گوشت داره از هر نوعيش كه ميخواد باشه وقتي براش غذا ميكشم تا اون جا كه جا داشته باشه اول گوشتهاشو تموم ميكنه بعد ميگه مامان براي من گوشت نريختي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مامان جون آخه روي مامان چي حساب ميكني در خصوص همين علاقش به گوشت علي الخصوص ماهي: مامان ماهي پخته كلي كه قبل از اومدن بابا ماهي نوش جون كرد تازه بعدم كه بابا مياد دوباره مياد با باباش همراهي كنه!!! بابا: پيام بابا منو بيشتر دوست داري يا ماهي رو ؟ پيام : ماهي رو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! قيافه بابا ديدني بود آخه اصلا انتظار اين كلمه رو نداشت نمیدونم شاید به خاطر همین علاقش رفتو قصاب شد!!! از اون سوپر گوشتهای مشتی که همه نوع گوشتی توش هست.








